شيخ ذبيح الله محلاتى
75
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
صبر كردم تا هنگام وضع حمل من رسيد كه در آنوقت مرگ را معاينه مىديدم و دوست داشتم كه بميرم در سختى و تنهائى وضع حمل من شد كودك را قنداق كردم آوردم در محراب مسجد گذاردم اين بود قصه من . حضرت فرمود درست گفتى قصه تو همين است ولى سعى كن آن پيرهزن را پيدا كنى بياورى تا شاهد صدق مقال تو باشد و مردم بدانند تو راست گفتى آن زن بطلب پيرزن بهر طرف نگران بود از قضا با او تصادف كرد او را كشيد بجانب مسجد چون او را بنزد امير المؤمنين عليه السلام آورد حضرت فرمود يا عدوة اللّه اين جنايت بزرگى را كه تو مرتكب شدى عفت دوشيزهاى را هتك كردى و نطفه حرام در رحم زنى ريختى و مردى را بكشتن دادى پير زال گفت اين كارها من نكردم و اين زن را من نديدم و او را نمىشناسم حضرت فرمود اگر راست مىگويى دست خود را روى قبر رسول خدا بگذار و قسم ياد كن كه من اين دختر را نديدم و نمىشناسم اگر صورت تو سياه نشد معلوم مىشود كه تو راست مىگويى آن پير زال چون قسم ياد كرد صورت او سياه شد حضرت فرمان داد او را سنگسار كردند . نگارنده گويد اين قصه را در جلد ثانى ( الكلمة التامة ) از كتاب ينابيع المودة شيخ سليمان قندوزى بلخى حنفى و كتاب درر المطالب و كتاب شرح قصيدهء ابى فراس مفصلتر ذكر كردهام و در آخر آن گويد چون خلافت بامير المؤمنين رسيد آن پسر جوانى كامل شده بود در صفين در ركاب حضرت شهيد شد . دختر پادشاه اندلس در ناسخ جلد اول متعلق باحوالات امام باقر عليه السلام ص 198 گويد كه در نواحى جزيرهء غربى اندلس پادشاهى بود موسوم بقادس او را دوشيزهاى بود كه از شعشعه جمال خورشيد را بدنبال افكندى و از تابش جبين زهره را اسير چاه زنخدان ساختى ملوك اندلس از آن جمال دلفريب بىشكيب شدند و از هر سو آن گوهر شاهوار را از جانودل خريدار گشتند و چنان بود كه در جزيرهء اندلس گروهى بر بالش سلطنت